خورشید به من بتاب و تطهیرم کن
چون آینه ها بشکن و تکثیرم کن
یک بار سر سفره ی لطف و کرمت
بنشانم و یک عمر نمک گیرم کن
خورشید به من بتاب و تطهیرم کن
چون آینه ها بشکن و تکثیرم کن
یک بار سر سفره ی لطف و کرمت
بنشانم و یک عمر نمک گیرم کن
رگ های ما خون تو را در خویش دارد
هر شیعه ات یک کربلا در پیش دارد
هر روز عاشورا و عالم کربلا شد
هرگاه درک روضه ی خون خدا شد
اول دفتر به نام ایزد دانا
صانع و پروردگار و حی توانا
اکبر و اعظم خدای عالم و آدم
صورت خوب آفرید و سیرت زیبا
از در بخشندگی و بنده نوازی
مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا
قسمت خود می خورند منعم و درویش
روزی خود می برند پشه و عنقا
از همگان بی نیاز و بر همه مشفق
از همه عالم نهان و بر همه پیدا
بار خدایا مهیمنی و مدبّر
وز همه عیبی منزّهی و مبّرا
ما نتوانیم حق حمد تو گفتن
با همه کروبیان عالم بالا
سعدی از آنجا که فهم اوست سخن گفت
ورنه کمال تو وهم کی رسد آنجا
دانش آموزی در امتحان مردود شد.
به او گفتند: چرا مردود شدی؟
گفت: امان از رفیق ناباب!
گفتند: جریان چیست؟
گفت:یکی از دوستان بی مروت قرار بود سر امتحان به من تقلب دهد ولی نداد و گرنه قبول بودم!!!